Album

تبریزی

عید بگذشت و همه خلق سوی کار شدند زیرکان از پی سرمایه به بازار شدند عاشقان را چو همه پیشه و بازار تویی عاشقان از جز بازار تو بیزار شدند سفها سوی مجالس گرو فرج و گلو فقها سوی مدارس پی تکرار شدند همه از سلسله عشق تو ﺩﯾﻮﺍﻧﻪ شدند همه از نرگس مخمور تو خمار شدند دست و پاشان تو شکستی چو نه پا ماند و نه دست پر گشادند و همه جعفر طیار شدند صدقات شه ما حصه درویشانست عاشقان حصه بر آن رخ و رخسار شدند ما چو خورشید پرستان همه صحرا کوبیم سایه جویان چو زنان در پس دیوار شدند تو که در سایه مخلوقی و او دیواریست ور نه ز آسیب اجل چون همه مردار شدند جان چه کار آید اگر پیش تو قربان نشود جان کنون شد که چو منصور سوی دار شدند همه سوگند بخورده که دگر دم نزنند مست گشتند صبوحی سوی گفتار شدند شمس تبریزی قم دیوار
بفرما بزن خوشمزه انار دون گر اناری می‌خری خندان بخر تا دهد خنده ز دانهٔ او خبر ای مبارک خنده‌اش کو از دهان می‌نماید دل چو در از درج جان نامبارک خندهٔ آن لاله بود کز دهان او سیاهی دل نمود نار خندان باغ را خندان کند صحبت مردانت از مردان کند شعر مولانا شمس تبریزی