Album

شیرخوار

. تیر نگذاشت که یک جمله به آخر برسد هیچ کس حدس نمی زد که چنین سر برسد پدرش چیز زیادی که نمی خواست، فرات یک دو قطره ضرری داشت به اصغر برسد؟ با دو انگشت هم این حنجره می شد پاره چه نیازی به سه شعبه است که تا پر برسد خوب شد عرش همه نور گلو را برداشت حیف خون نیست بر این خاک ستمگر برسد؟ خون حیدر به رگش، در تب و تاب است ولی بگذارید به سن علی اکبر برسد دفن شد تا بدنش نعل نبیند اما دست یک نیزه برآن حلق مطهر برسد شعله ور می شود این داغ دوباره وقتی شیر در سینه بی کودکِ، مادر برسد زیر خورشید نشسته، به خودش می گوید تیر نگذاشت که آن جمله به آخر برسد شاعر: علیرضا_لک . علی_اصغر طفل شیرخوار کودک رباب الرضیع طفل_الرضيع تشنه کربلا حسین آب گریه قم جمکران ایران مجمع_جهانی_حضرت_علی_اصغر Baby Beutiful  child Global_convent_for_respect_Ali_e_Asghar_honour iran qom jamkaran