Album

عصبی

……………………………………………………………………………………………………… امروز مدام این بیت تو ذهنم تکرار میشد همه شب درین امیدم که نسیم صبحگاهی/به پیام آشنایی بنوازد آشنا را دلیلش نامعلوم...اما حس جالبی بهم میداد... امروز پر از حس خوب بودم...اما چنتا چیز خرابش کرد... هزارتا حرف و اتفاق و دغدغه و ... به قول گل_پاییزی_من اینا تمرین برای روزای سخته اما خدای من... تویی که مسئله میزاری جلوی پای من توانایی حلش رو هم بده... نه به نگاه های عمیقت به هوس های کوچک و بزرگم نه به صبور بودنت در مقابل خواسته های بزرگم…عجیب! صبری میخواهد ... صبری جمیل گل_پاییزی_من در کتابت خوانده بود... این صبر هارا بلد بودم...اما صبری که یوسف بازگشته به کنعانم قلب آن چیزی بود که فکر میکردم...؟! بگذریم... صبر های مرا یکی یکی بشمار بابت هرکدامشان هزار حرف دارم برایت... عادت به صبور بودن را شروع کردیم...تو که خدایی , خدایی کن خدای من... بسم الله... پ ن۱:یاعلی را ... پ ن۲:هوس غذایی منظور بود... پ ن۳:عذر خواهی از دوستام... پ ن۴:دعا کنید:-) پ ن۴:خب دوستش دارم:-| پ ن۵:شروع اسفند پ ن۶:بوی عید هانیه_سامعی گل_پاییزی_من حرف عصبی خوشی موزه عروسک خیابون چشم بچه دعوا بحث کشمکش با دوست کمک قرار انگشتر چه_گویمت؟ ۳/۱۲/۹۴ ۰۱:۰۰ ………………………………………………………………………………………………………