Album

پاره

خوش میگذره وقتی با داداشیا میری کوه ... لش مریض خفن کوه برف پاره @abbasbli8482 @ahmad__sd
. السلام_علیک_یا_ابالحسن شام _ غریبن . شاعر سید هاشم وفایی: آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش وای از سینۀ سوزان و دل شعله ورش همچو شمعی که بسوزد ز شرر آب شود آب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش حجره اش بسکه غم انگیز و ملال آور بود گرد غم بود که می ریخت ز دیوار و درش گاه در زیر لبش ذکر خدا می گوید گاه سوی در حجره ست خدایا نظرش هم جواد آمده بالین رضا هم زهرا هم پسر سوخته هم مادر خونین جگرش پیش مادر نبود طاقت برخاستنش زیر بار غم و اندوه خمیده کمرش پسرش دست به سر دارد و مادر به کمر او نظر می کند و خون رود از چشم ترش دست ظلمی که زده بر رخ زهرا سیلی پاره کرده ست کنون رشتۀ عمر پسرش ای «وفائی» ز فلک پیک شهادت آمد گشت تا گلشن سرسبز جنان همسفرش