Album

اشک

🏖 صید مشتا مُشتا نوعی روش صيد سنتی آبزيان 🐟 🐠🐡🐬🐋🐙🐚🐳. در استان هرمزگان🌡در جنوب ایران است 🏖 به من گفتی که دل دریا کن ای دوست همه دریا از آن ما کن ای دوست دلم دریا شد و دادم به دستت مکش دریا به خون پروا کن ای دوست کنار چشمه ای بودیم در خواب تو با جامی ربودی ماه از آب چو نوشیدیم از آن جام گوارا تو نیلوفر شدی من اشک مهتاب تن بیشه پر از مهتابه امشب پلنگ کوه ها در خوابه امشب به هر شاخی دلی سامون گرفته دل من در تنم بیتابه امشب ... "سیاوش_کسرایی " 🏖 📸 SadeghRna 🗓 Thursday, December 17 🏖 Mustseeiran Mustseehormozgan BandarAbbas Bnd Sea Seashore 🏖
. زندگی بی تو در این قافله سخت است پدر گذر عمر از این مرحله سخت است پدر دخترت تشنه ي اشک است ولی باور کن گریه کردن وسط هلهله سخت است پدر روضه خار مغیلان و کف پای یتیم با دل نازک این آبله سخت است پدر کاش میشد کمی از نیزه بیایی بغلم بخدا بوسه از این فاصله سخت است پدر تا که چشمم به لبت خورد ترک خورد لبم با لب پاره برایم گله سخت است پدر عمه دیگر چه کند من که خودم میدانم زندگی با من کم حوصله سخت است پدر مصطفی_متولی السلام_علی_رقیه_بنت_الحسین آخرین_نگاه_حسیــــن خیمه علم
Feelings Love Heart Jomle عشقولانه Life Ehsas جمله غمگین نوشته Sad رمانتیک دوستی‌ Galb احساسی عشق حس عاشقی Quotes Selfharm Ehsasi Lonely اشک Hurt Suicidal emotions گریه متن art romance
. باران ببار... ببار... کـــه اشک هایمان کفایت نمی‌دهد زمین هنوز.......... آلوده است . . السلام_علیک_یا_ابا_عبدالله السلام_علي_الشيب_الخضيب یا_حسین یا_حسین_شهید حسین
اشک هایی نریخته دارم، و تو آن اندوه، آن سوگ عظیم باش، که نهفته ترینِ بغض ها را می ترکاند... اشک سوگ اندوه بغض قطره عکس عکاسی
ٰٰ 🍂🍁☔ کاش چون پاییز بودم ( فروغ_فرخزاد ) ٖ کاش چون پاییز 🍁 بودم کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم. برگهای 🍃 آرزوهایم , یکایک زرد 🍂 می شد, آفتاب 🌝 دیدگانم سرد ❄ می شد, آسمان  ⛅ سینه ام پر درد می شد ناگهان توفان اندوهی به جانم چنگ می زد اشک 😢 هایم همچو باران دامنم را رنگ می زد. وه ... چه زیبا بود, اگر پاییز 🍁بودم, وحشی و پر شور و رنگ_آمیز بودم, شاعری در چشم 👀 من میخواند. شعری آسمانی در کنارم قلب 💓 عاشق 💞 شعله🔥می زد, در شرار آتش🔥دردی نهانی. نغمه ی من... همچو آواری نسیم پر شکسته عطر غم می ریخت بر دلهای خسته. کاش چون پاییز 🍁 بودم ٖ🍁 📷 By SadeghRna Friday, September 18 ٰ🍁 Mustseekerman Kerman Mustseeiran Iran Fall Rain ig_kerman ایران_را_باید_دید کرمان باران بردسیر
. دیگر دل نخواهم بست دوست نخواهم داشت دیگر احساس را از هیچکس تمنا نخواهم کرد گرچه محتاج احساسم ، گرچه محتاج تسکینم سهم من از عشق آنکس که امید محبت داشتم سراسر اشک و دلتنگیست دیگر چه انتظار عشق ورزیدن از آنکس که ژرف نگاهم را نمی فهمد تنهایم گذاشت آنگه که نیازمند احساس بودم دستانم را نفشرد آنگاه که تن سردم محتاج گرما بود به انزوا می روم به آن ژرفترین ژرفا آنجا با خاطراتش زنده خواهم بود ، .  غیابش را حس نخواهم کرد لااقل آنجا آرزوهایم را در آغوش دیگری نمی بینم.. . SadeghRna Monday, April 27 2015
. طعم خیس اندوه . . Horse Sad Drop Eye Photography Shots Seen Repit Photoshoot Photooftheday Iran Beautiful Nationalgeographic . .ASB اسب کالسکه تکرار روزهای_تلخ عکس عکاسی_حیوانات اشک تنهایی بازار ایران اسارت اندوه تهرانگردی .
. از همان روزی که دست قابیل گشت آلوده به خون هابیل از همان روزی که فرزندان آدم زهر تلخ دشمنی در خون شان جوشید آدمیت مُرد گرچه آدم زنده بود از همان روزی که یوسف را برادرها به چاه انداختند از همان روزی که با شلاق و خون دیوار چین را ساختند آدمیت مُرده بود بعد دنیا هی پر از آدم شد و این اسباب گشت و گشت قرنها از مرگ آدم هم گذشت ای دریغ ــ آدمیت برنگشت ــ قرن ما روزگار مرگ انسانیت است سینه دنیا ز خوبی ها تهی است صحبت از آزادگی پاکی مروت ابلهی است روزگار مرگ انسانیت است من که از پژمردن یک شاخه گل از نگاه ساکت یک کودک بیمار از فغان یک قناری در قفس از غم یک مرد در زنجیر حتی قاتلی بر دار اشک در چشمان و بغضم در گلوست وندرین ایام زهرم در پیاله زهر مارم در سبوست مرگ او را از کجا باور کنم ... ! صحبت از پژمردن یک برگ نیست وای جنگل را بیابان می کنند دست خون آلود را در پیش چشم خلق پنهان می کنند هیچ حیوانی به حیوانی نمی دارد روا آنچه این نامردان با جان انسان می کنند صحبت از پژمردن یک برگ نیست فرض کن مرگ قناری در قفس هم مرگ نیست فرض کن یک شاخه گل هم در جهان هرگز نرست فرض کن جنگل بیابان بود از روز نخست در کویری سوت و کور در میان مردمی با این مصیبت ها صبور صحبت از مرگ محبت مرگ عشق گفتگو از مرگ انسانیت است
……………………………………………………………………………………………………… یار_جانی_من_اگر_نماید_نگاهی نماید_از_شفقت_نگاهی_به_ماهی از_شب_غم_من_آن_مه_زداید_سیاهی . . . شاه_من_ماه_من شب همان قرار همیشگی :-) شب راز هرگز فاش نشده است ... برای هر کس رمزی و رازی دارد... از عارفان و عاشقان و مستان گرفته تا دزدان و شبگرد ها و مجانین... ماه مثل آیینه ای هست که هر کس ب آن نگاه کند خودش را میبیند... معشوقش را میبیند... یا غمها و ترس های ریخته در خود یکی شب تا صبح فقط با خودش کلنجار میرود یکی شب را اشک میریزد بی صدا تا مبادا کسی متوجه شود یکی عاشقانه هایش را مرور میکند... یکی... این یکی ها ... یکی یکی زندگی میکنند و یکی یکی میمیرند این یکی ها هر کدامشان جهانی هستند به وسعت شب… همه یکی ها سزاوار ستایشند:-) :-) . . پ ن۱:یه_شب_مهتاب فرهاد_مهراد پ ن۲:شب من بخیر نمیشود… پ ن۳:اولین تحقیق :-)) پ ن۴:حس درد کهنه پ ن۵:تولد دوباره در خوابگاه پ ن۶:گل_پاییزی_من هانیه_سامعی ۱از چنتا عکس ماه:-))) Photo by:گل_پاییزی_من ۷/۲/۹۵ ۰۲:۲۰ ………………………………………………………………………………………………………
دلنوشته پلکهای خیس اشک
end of photo grid