Album

فست_فود

. . . خوب یا بد امشب قسمت شد تا در بین مسیر پیاده_روی در یک فست_فود در میانه های تهران توقفی داشته باشم و شامی مختصر را سفارش دهم ... پس از سفارش در گوشه ای نشستم و منتظر دریافت غذای خود شدم ... به ناگاه صدای مکالمه چند نوجوان را در مجاورت خود شنیدم که از مصرف مواد و اعتیاد دوستانشان می گفتند : آره شاهینم می کشه ... سیما معتادش کرد ... نه بابا باباشم معتاده ... موادشو از فروزان می گیره ... آره همیشه کنار دشستشویی های پارکه . . . با شنیدن گوشه از این گفتگو به آنها نگاهی انداختم ... چند نوجوان با دستهای پر از خالکوبی ... با اندوه به فکر فرو رفتم اما صدایی دیگر توجهم را جلب کرد ... مرد میانسالی داشت برای پرداخت هزینه ارزان ترین ساندویچ آنجا درخواست تخفیف می کرد ... بالاخره زمان گذشت و من پس از صرف غذا از آنجا خارج شدم اما در بیرون آنجا جوانی با حسرت داخل مغازه را می نگریست . . . . . . اینجا تنها گوشه ای کوچک از تهران بود . . . نوید_کمالی