Album

Erfan Hospital

از دیروز یه سرما خوردگی شدیدی خوردم که فکر میکردم خودش خود به خود بهبود پیدا میکنه ولی وقتی رفتم بخوابم هرچی بلا بود این ویروس لعنتی سر ما آورد . از آبریزش بینی بگیر تا گلو درد شدید و تب و گرما .... 2ساعت میخوابیدم دوباره بیدار میشدم از خواب ... آرامش شب از من گرفت عوضی 😐 خلاصه ساعت 5 صبح از خواب بیدار شدم و نماز خوندم و چایی دم کردم یه صبحونه مفصل زدم به بدن D: لباس پوشیدم و رفتم سمت بیمارستان عرفان. تو ماشین که بودم این بچه ها رو میدیدم داشتن میرفتن مدرسه خندم گرفت :)) یادش بخیر هر روز صبح.تام و جری میدیم📺 راهی مدرسه میشدیم تو این سرما❄⛄☁ خلاصه بعد کلی ترافیک رسیدم بیمارستان 🏨 خیلی شلوغ بود.خسته و داغون رفتم نوبت گرفتم و نشستم رو صندلی تا نوبتم بشه. دکتر هنوز نیومده بود!ساعت 8 بود که یه دختر خیلی شیک و زیبا اومد در اتاق باز کرد.قیافش خیلی برام آشنا بود.ولی یادم نمیومد کجا دیدیمش💭 خلاصه بعد کلی نگاه به در و دیوار بیمارستان و آدماش رفتم داخل اتاق. دیدم خانوم دکتر اومد جلو حال و احوال کرد گفت منو یادت نمیاد گفتم نه D: برام کلی توضیح داد که تو گروه خیریه که داشتم منو میشناخت و دیده بود ولی هیچ وقت فرصت نشد با هم آشنا شیم. کلی معاینه کرد و فشار و ضربان قلب و دهن و گوش و ... :))) گفت هیچیت نیست بچه پاشو برو بیرون خودتو لوس کردی :)) یه چندتا دارو نوشت و خلاصه از هم خداحافظی کردیم و رفتم داروها رو گرفتم الانم اومدم شرکت. چه روز خوبی بود با ایندکه له له بودم ولی با دیدن این دوست عزیزم حالم خیلی بهتر شد. امیدوارم هیچ وقت مریض نشید و همیشه سلامت و شاداب و پر انرژی باشید 💓🎄 خوشحالم که ماه پاییز رو با اتفاق خاصی به پایان دارم میرسونم. مواضب خودتون و خانواده و بقل دستیتون باشید 💕 ¬° Iran - Tehran - Erfan Hospital ¬° Sat , Dec 20 , 2014 ¬° Time : 12:09 Pm